بسم رب الشهداء و الصدیقین
افسوس که متصدیان از چشمه های حکمت شهید زنده انقلاب جانباز به حق پیوسته محمد مؤذن ننوشیدند تا به ملکوت اعلی پیوست و افسوس که دوستان و همراهان نزدیکش نیز ذخیره ماندگاری از دنیای باصفایش فراهم نکردند و با حسرت و غبطه تمام شاهد پیوستن او به یاران شهیدش گشتند و دریغ و درد و تأسف در شناخت فاصله طولانی ای که فیمابینمان وجود دارد!و در اخذ جرقه ها و استارت های حرکت و شتاب در این مسیر پرفروغ از زبان و بیان نافذ او تعلل ورزیدیم
سخن گفتن از رزمندگانی که بر بلندای فداکاری در راه حق و فضیلت درخشیده و در پی ریزی بنیان مرصوص الهی در این عصر سهم و نقش برجسته و ماندگاری داشته اند، سخت است و قصور و غفلت از مدد گرفتن تمام عیار از خودشان در سرایش شایسته ی حماسه هایی که آفریده اند سختی فوق را مضاعف نموده است ، اما کوتاهی متصدیان زیربط دراین رابطه سنگین تر و عذرتقصیرشان ناموجه تر است زیرا در واقع زیرلایه های متراکم و سنگین گرفتاری های بی جهتشان توجه و برنامه ریزی در این خصوص اگر دفن نگشته باشد به صورتی عجیب گم شده است در حالیکه در قول و شعار، گوی سبقت را از همگان ربوده اند و این نکته ای است که حضرت امام "ره" با تیزبینی و نکته سنجی منحصر به فردشان در اوان دفاع مقدس بخوبی دریافته و به صراحت عنوان نموده اند
اما علیرغم اتمام حجت تمام عیار رهبر کاریزماتیک انقلاب اسلامی، تناقض مذکور نه تنها ریشه کن نشده بلکه وسعت و شدت نیز یافته است
برای اینکه گواه روشنی در این خصوص بر صدق این مدعا در گستره ی حضور و حیطه ی نفوذ خود به دست داده باشم به انعکاس طرح پیشنهادی مکتوبی مبادرت می ورزم که اگر بدان جامه عمل پوشانده می شد نه تنها تأثیر قابل توجهی در شکستن و زدودن طلسم و غبار غفلت زدگی و بی توجهی در این زمینه بر جای میگذاشت بلکه نمونه و مسطوره راهگشائی برای سایرین نيزبدست می داد اما افسوس که عنایت اولیه مسئول مخاطب این طرح که در زمره ی دوستان و نیکان هم به شمار می رفت به اراده ی مکمل آن گره نخورد تا در پرتو آن این جرقه ی کوچک را به انفجار بزرگی از نور مبدل سازد و کارنامه ی درخشانی از بسیج و برانگیختن همت ها و انرژی ها در این مسیر پر فروغ از خود برجای بگذارد و افسوس و صد افسوس که از لحظه دریافت طرح تا انتهای دامنه مسئولیت خود در بستر همان اظهار توجه و عنایت و قول لفظی اولیه خفت در حالیکه طرح پیشنهادی را از سر درد بزرگ و منتشری تدوین و تقدیم نموده ام
درد بی توجهی کامل ، درد غفلت متراکم و درد شعارزدگی و عمل گریزی متصدیان زیربط در رابطه با این موضوع بسیار مهم و تعیین کننده که توجه هشیارانه و تدبیر اعلاء نسبت به آن سرنوشت ساز است و این سرنوشت سازی در استمرار تضمین سربلندی ، عزت و اقتدار نظام چهره نشان می دهد و متقابلا بی توجهی غافلانه و ضعف یا سوء تدبیر در این خصوص سرنوشت ساز است و کشور را با سلب تضمین نیرومند تداوم اقتدارش در سراشیب ذلت و سرافکندگی و تزلزل همه جانبه قرار می دهد و خدا هرگز چنین روزی را نیاورد و انشاءالله نخواهد آورد چرا که امام عظیم الشأن راحلمان راهش را به روشنی به ما نشان داده و چاره را در این دانسته اند که در صورت مسند نشینی مسئولان و متصدیان غافل یا بی عرضه در این رابطه، مسئولیت و تصدیشان را بر نتابیم و در راستای زدودن منکر و فراگیری معروف در میدان عمل تمامی ظرفیت اثرگذاری خویش را در جهت تغییر و تبدیل آنان ازحال موجود نامطلوب به احسن الحال ممکن مطلوب و در صورت به ثمر ننشستن این حرکت و مأیوس شدن آز آنها تسریع در کنار زدنشان و پرکردن جایگاه های مسئولیتی با چهره های شایسته و توانمند بکار بندیم
هر چند باید از لحظه اتمام صحبت امام "ره" که امام اتمام ححبت هاست این رویه را بر می گزیدم و شاهد آرام و پذیرای ساکت استمرار اشغال بناحق پست ها و مناصب ارزنده نظام در این رابطه توسط عناصر دارای رگه های عدم صداقت و شایستگی یا نمودهای عجز و ناتوانی نمی بودیم و عوارض و تبعات سنگین مدیریت های ناکارآمد و فسیلی را کمتر بر می تافتیم تا امروز وضع بهتری می داشتیم
چرا که به قول شاعر مبارز و بنیانگذار انقلاب اسلامی افغانستان علامه شهید آیت الله اسماعیل بلخی
در بستر اظهار خفتن درمانگاه نیست درد را خود پای همت سوی درمان رفتن است
در تقسیم بندی مسئولان و متصدیان امر در این رابطه باید گفت تنها یک چهارم آنان اهل همراهی و مایه امید بشمار میروند سه چهارمشان نه تنها اهل برداشتن قدمی مؤثر در این راه نیستند که به نوعی سد راه نیز به شمار می روند و چهار دسته ی مورد نظر عبارتند از
* عناصر بی درد و بی درک
* عناصر بی درد و درک کننده
* عناصر دردمند و بی درک
* عناصر دردمند و درک کننده
و تنها به دسته چهارم می توان امید بست اگر اهل عمل نیز باشند و 3 دسته دیگر آنها را به لحاظ فکری یا عملی احاطه يا متاثرنکرده باشند و در نهایت به جای اثرگذاری دچار اثرپذیری نگردند
و به هرحال جای دارد که هر کس در محدوده ی حضور و حیطه نفوذش آستین همت را برای بدست دادن الگوی مطلوب هر چند کوچکی در این زمینه بالا بزند
[1] اگر اینها نبودند نه من اینجا بودم نه شما آنجا بودید ... این چه وضعی است در این مملکت؟! ... همیشه که نمی شود با حرف مردم را قانع کرد ... تا کی صبر کند ملت ایران؟ تا کی شما می خواهید اصلاح کنید امور را؟! ... ما هی سکوت می کنیم هی می خواهیم مطالب را خودشان حل کنند معذلک به فکر این حرف ها کم هستند! ... به آن حرف هایی که می زنید یک قدری هم عمل بکنید ... باید اصلاح شود این امور! نمی شود این طور! اگر عاجزند کنار بروند تا ما افرادی را پیدا کنیم که عاجز نباشند و اگر عاجز نیستند چرا عمل نمی کنند؟! 6/4/59
صحیفه امام "ره " ج 12صص 459-457
|
+| نوشته شده توسط
حسين ميرزائي در چهارشنبه ششم خرداد 1388
|